تبلیغات
راه روشن
آخرین مطالب
دعای فرج
دوستی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در قرآن كریم
دوستی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در روایات
محبت اصحاب کساء در کلام نبوی
خلیفه تمام انبیاء و ائمّه در شهر كوفه
خصوصیات حضرت مهدی علیه السلام
ظهور نور و انتقام از ظالم
پیراهن یوسف و ابراهیم كجاست ؟
او را نخواهید دید
ریگ طلا در طواف كعبه
فایده عطسه و برخورد با آن
میلاد سعادت بخش
مردى كهن سال با ظاهری جوان
اوّلین برنامه عملى پس از ظهور و قیام
شهرسازى و تخریب و كُندى حركت افلاك
جبرئیل اوّلین بیعت كننده
تقسیم عادلانه و حكم بر حقایق مذاهب
اطّلاعیه اى بر غیبت كبرى
چهار مطلب ارزشمند در مورد امام زمان
7 حدیث ارزشمند از امام مهدی علیه السلام
آشنائى به تمام لغات و زبان ها و دیگر علوم
دیدار امام عسکری از خانواده نصرانى
دقت در گناه شناسى
مُهر امامت بر ریگ ها
دو نوع پوشش و اظهار حجّت
بارش باران به وسیله استخوان و كشف رمز آن
ارسال كمك براى شیعیان از زندان
توان شنیدن و تحمّل علوم ائمّه علیهم السلام ؟!
افتخار خدمت با حفظ اسرار
نوشیدن آب رحیل و آخرین وضوء
02:16 ب.ظ
280
آشنائى به تمام لغات و زبان ها و دیگر علوم

آشنائى به تمام لغات و زبان ها و دیگر علوم

مرحوم شیخ مفید، كلینى ، راوندى و یعضى دیگر از بزرگان در كتاب هاى خود آورده اند:

یكى از خادمان حضرت ابوالحسن ، امام علىّ هادى علیه السلام - به نام نصیر خادم - حكایت كند:

بارها به طور مكرّر مى دیدم و مى شنیدم كه حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى علیه السلام در حیات پدر بزرگوارش با افراد مختلف ، به لُغت و لهجه تركى ، رومى ، خزرى و... سخن مى گوید.

مشاهده این حالات ، براى من بسیار تعجّب آور و حیرت انگیز بود و با خود مى گفتم : این شخص - یعنى ؛ امام عسكرى علیه السلام - در شهر مدینه به دنیا آمده و نیز خانواده و آشنایان او عرب بوده و هستند، جائى هم كه نرفته است ، پس چگونه به تمام لغت ها و زبان ها آشنا است و بر همه آن ها تسلّط كامل دارد؟!

تا آن كه پدرش امام هادى علیه السلام به شهادت رسید؛ و باز هم مى دیدم كه فرزندش ، حضرت ابومحمّد عسكرى علیه السلام با طبقات مختلف و زبان ها و لهجه هاى گوناگون سخن مى گوید، روز به روز بر تعجّب من افزوده مى گشت كه از چه طریقى و به چه وسیله اى حضرت به همه زبان ها آشنا شده است ؟!

تا آن كه روزى در محضر مبارك آن حضرت نشسته بودم و بدون آن كه حرفى بزنم ، فقط در درون خود، این فكر را گذراندم كه حضرت چگونه به همه لغت ها و زبان ها آگاه و آشنا شده است ؟!

كه ناگهان امام حسن عسكرى علیه السلام به من روى كرده و مرا مورد خطاب قرار داد و فرمود: خداوند تبارك و تعالى حجّت و خلیفه خود را كه براى هدایت و سعادت بندگانش تعیین نموده است داراى خصوصیّات و امتیازهاى ویژه اى مى باشند، همچنین علم و آشنائى به تمام لهجه ها و لغت ها حتّى به زبان حیوانات را دارند.

و نیز معرفت به نَسَب شناسى و آشنائى به تمام حوادث و جریانات گذشته و آینده را كه خداوند متعال از باب لطف به حجّت و خلیفه خود عطا كرده است ، دارند به طورى كه هر لحظه اراده كنند، همه چیز و تمام جریانات را مى داند .

سپس امام حسن عسكرى علیه السلام در ادامه فرمایشاتش افزود: چنانچه این امتیازها و ویژگى ها نبود، آن وقت فرقى بین آن ها و دیگر مخلوق وجود نداشت ؛ و حال آن كه امام و حجّت خداوند باید در تمام جهات از دیگران برتر و والاتر باشد.




طبقه بندی: امام حسن عسکری علیه السلام،
برچسب ها: آشنایی به تمام لغات، خصوصیات حجت خدا، حوادث گذشته و آینده، فرق امام و مخلوقات دیگر، امام حسن عسکری علیه السلام،
02:12 ب.ظ
279
دیدار امام عسکری از خانواده نصرانى

دیدار امام عسکری از خانواده نصرانى

یكى از راویان حدیث به نام جعفر بن محمّد بصرى حكایت كند:

روزى در محضر حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى علیه السلام بودیم ، یكى از مامورین خلیفه وارد شد و گفت : خلیفه پیام داد كه چون انوش نصرانى یكى از بزرگان نصارى - در شهر سامراء است و دو فرزند پسرش مریض و در حال مرگ هستند، تقاضا كرده اند كه برویم و براى سلامتى ایشان دعا كنیم .

اكنون چنانچه مایل باشید، نزد ایشان برویم تا در نتیجه به اسلام و خاندان نبوّت ، خوش بین گردند.

امام علیه السلام اظهار داشت : شكر و سپاس خداوند متعال را كه یهود و نصارى نسبت به ما خانواده اهل بیت از دیگر مسلمین عارف تر هستند.

سپس حضرت آماده حركت شد، لذا شترى را مهیّا كردند و امام علیه السلام سوار شتر شد و رهسپار منزل نوش گردید.

همین كه حضرت نزدیك منزل انوش نصرانى رسید، ناگهان متوجّه شدیم انوش سر و پاى برهنه به سوى امام علیه السلام مى آید و كتاب انجیل را بر سینه چسبانده است ، همچنین دیگر روحانیّون نصارى و راهبان ، اطراف او در حال حركت هستند.

چون جلوى منزل به یكدیگر رسیدند، انوش گفت : اى سرورم ! تو را به حقّ این كتاب - كه تو از ما نسبت به آن آگاه تر هستى و تو از درون ما و آئین ما مطّلع هستى - آنچه را كه خلیفه پیشنهاد داده است انجام بده ، همانا كه تو در نزد خداوند، همچون حضرت عیسى مسیح علیه السلام هستى .

امام حسن عسكرى علیه السلام با شنیدن این سخنان ، حمد و ثناى خداوند را به جاى آورد و سپس وارد منزل نصرانى شد و در گوشه اى از اتاق نشست .

و جمعیّت همگى سر پا ایستاده و تماشاى جلال و عظمت فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله بودند، بعد از لحظاتى حضرت لب به سخن گشود و اشاره به یكى از دو فرزند مریض نمود و اظهار داشت :

این فرزندت باقى مى ماند و ترسى بر آن نداشته باش ؛ و امّا آن دیگرى تا سه روز دیگر مى میرد، و آن فرزندت كه زنده مى ماند مسلمان خواهد شد و از مؤمنین و دوستداران ما اهل بیت قرار خواهد گرفت .

انوش نصرانى گفت : به خدا سوگند، اى سرورم ! آنچه فرمودى حقّ است و چون خبر دادى كه یكى از فرزندانم زنده مى ماند، از مرگ دیگرى واهمه اى ندارم و خوشحال هستم از این كه پسرم اسلام مى آورد و از علاقه مندان شما اهل بیت رسالت قرار مى گیرد.

یكى از روحانیّون مسیحى ، انوش را مخاطب قرار داد و گفت : اىا نوش ! تو چرا مسلمان نمى شوى ؟

پاسخ داد: من اسلام را از قبل پذیرفته ام و نیز مولایم نسبت به من آگاهى كامل دارد.

در این موقع ، حضرت ابومحمّد، امام عسكرى علیه السلام اظهار نمود: چنانچه مردم برداشت هاى بدی نمى كردند، مطالبى را مى گفتم و كارى مى كردم كه آن فرزندت نیز سالم و زنده بماند.

انوش گفت : اى مولا و سرورم ! آنچه را كه شما مایل باشید و صلاح بدانید، من نیز نسبت به آن راضى هستم .

جعفر بصرى گوید: یكى از پسران انوش نصرانى همین طور كه امام علیه السلام اشاره كرده بود، بعد از سه روز از دنیا رفت و آن دیگرى پس از بهبودى مسلمان شد و جزو یكى از خادمین حضرت قرار گرفت .




طبقه بندی: امام حسن عسکری علیه السلام،
برچسب ها: امام حسن عسکری و خانواده نصرانی، پیشگویی امام، معرفت مرد نصرانی، فرزندان نصرانی، داستانی از امام عسکری،
02:09 ب.ظ
278
دقت در گناه شناسى

دقت در گناه شناسى

ابو هاشم جعفرى كه از دوستان و فقهاء و اصحاب امام هادى و امام حسن عسكرى (علیهم السلام ) بود، مى گوید: در محضر امام حسن عسكرى علیه السلام بودم ،فرمود، یكى از گناه نابخشودنى این است كه شخصى (بر اثر غرور و كوچك شمردن گناه ) بگوید:

لیتنى لا اواخذ الا بهذا: ( اى كاش براى گناهى جز این یك گناه ، باز خواست الهى نشوم ).

با خود گفتم : (براستى ، معنى این سخن ، بسیار دقیق و ظریف است ، و سزاوار است كه هر انسانى ، مراقب خود باشد و در مورد هر چیزى دقت كند ) كه گاهى انسان حرفى مى زند و خیال مى كند حرف خوبى زده ، غافل از آنكه ، همان حرف ، گناه نابخشودنى است .

ناگاه امام حسن عسكرى علیه السلام به من رو كرد و فرمود: ( درست فكر مى كنى اى ابو هاشم ، كه باید توجه دقیق داشت ، بدان كه شرك (ریا) در میان مردم ، ناپیداتر از راه رفتن مورچه روى سنگ در شب تاریك ، و راه رفتن مورچه بر صفحه سیاه است).




طبقه بندی: امام حسن عسکری علیه السلام،
برچسب ها: گناه شناسی، گناه کوچک، گناه بزرگ، شرک، امام عسکری و بیان شرک،
01:42 ب.ظ
277
مُهر امامت بر ریگ ها

مُهر امامت بر ریگ ها

مرحوم شیخ طوسى ، راوندى ، ابن شهرآشوب و برخى دیگر از بزرگان رضوان اللّه علیهم به نقل از داود بن قاسم جعفرى معروف به ابوهاشم جعفرى حكایت كنند:

روزى در محضر مبارك حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى علیه السلام نشسته بودم ، كه شخصى از اهالى یمن اجازه ورود خواست و حضرت اجازه ورود داد.

پس از لحظه اى ، مردى زیبا اندام و بلند قد وارد شد و به امام علیه السلام سلام كرد و حضرت جواب او را داد و فرمود: بنشین .

سپس آن مرد كنار من آمد و نشست و من بدون آن كه با كسى سخن بگویم ، در ذهن خویش گذراندم و باخود گفتم : اى كاش مى دانستم كه این مرد كیست و از كجا آمده است ؟

پس ناگهان امام عسكرى علیه السلام مرا مخاطب قرار داد و فرمود: اى ابوهاشم ! این فرزند همان اَعرابیّه اى است كه به نام اُمّ غانم یمانیّه ، معروف مى باشد كه ریگ ها را نزد پدران من مى برد و ایشان ، بر آن ریگ ها مُهر امامت مى زدند.

بعد از آن ، حضرت به آن شخص یمنى رو كرد و فرمود: ریگ هائى را كه آورده اى ، بیاور.

پس آن مرد، مقدارى ریگ در آورد و خدمت امام علیه السلام نهاد؛ و حضرت با مُهر امامت خویش ، همچون پدران بزرگوارش بر آن ریگ ها مُهر امامت خود را زد.

ابوهاشم جعفرى در ادامه سخن خود گفت : مثل این كه هم اكنون من اثر و نوشته مهر امام عسكرى علیه السلام را بر آن ریگ دارم مى بینیم كه نوشته است : ((الحسن بن علىّ)).

بعد از آن ، به شخص یمنى خطاب كرده و گفتم : آیا تاكنون حضرت ابومحمّد علیه السلام را دیده اى ؟

در جواب اظهار داشت : خیر، به خدا سوگند! كه تاكنون همدیگر را ندیده ایم ، همانا مدّت زمانى است كه من شیفته دیدار و زیارت وجود مباركش مى باشم ، تا آن كه جوانى - كه تا به حال او را ندیده بودم - نزد من آمد و اظهار داشت : برخیز كه به آرزوى خویش رسیده اى ، و اكنون مى بینى كه در محضر مقدّس و مبارك ایشان حضور دارم .

ابوهاشم جعفرى در پایان افزود: سپس از جاى خود برخاست و به حضرت خطاب نمود و گفت : من شهادت مى دهم كه تو همچون امیرالمؤمنین علىّ و دیگر ائمّه اطهار صلوات اللّه علیهم ، بر حقّ بوده و مى باشید؛ همانا كه حكمت الهى و امامت ، در این زمان به تو منتهى گشته است ؛ چون شما ولىّ خدا هستى .

سپس ابوهاشم گفت : از اسمش سؤال كردم ؟ در پاسخ گفت : نام من مهجع بن صلت بن عقبه بن سمعان بن غانم بن اُمّ غانم مى باشد، فرزند همان زن یمانیّه اى كه به صاحب ریگ معروف است .




طبقه بندی: امام حسن عسکری علیه السلام،
برچسب ها: مهر امامت، زن یمانیه، مهر امام حسن عسکری، صاحب ریگ، آگاهی از درون،
01:39 ب.ظ
276
دو نوع پوشش و اظهار حجّت

دو نوع پوشش و اظهار حجّت

عدّه اى از اهالى كوفه براى تحقیق و بررسى پیرامون مسئله امام و حجّت خداوند متعال ، شخصى را به نام كامل - فرزند ابراهیم مدنى - به شهر سامراء فرستادند.

كامل گوید: هنگام حركت با خود گفتم : كسى نمى تواند وارد بهشت شود، مگر آن كه همانند من معرفت و لیاقت داشته باشد و به سمت سامراء حركت نمودم .

موقعى كه به سامراء رسیدم و به منزل سرورم حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى علیه السلام وارد شدم ، حضرت را دیدم كه لباسى سفید و نرم و لطیف پوشیده است ، در ذهن خود گفتم : حضرت این نوع لباس لطیف را مى پوشد؛ لیكن به ماها دستور مى دهد تا لباسى همانند فقیران و تهى دستان بپوشیم .

در همین افكار بودم ، بدون آن كه مطلبى را ظاهر سازم و یا سخنى بگویم ، كه ناگهان امام علیه السلام نگاهى بر من انداخت و تبسّمى نمود؛ و پس از آن آستین خود را بالا زد و اظهار داشت : اى كامل ! نگاه كن .

هنگامى كه نگاه كردم ، متوجّه شدم كه حضرت زیر لباس هایش ، لباسى زِبر و خشن پوشیده است .

سپس فرمود: این نوع لباسى را كه در ظاهر مى بینى ، براى حفظ موقعیّت اجتماعى شماها است و آن دیگرى را كه در زیر لباس هایم مى بینى ، براى خود پوشیده ام .

كامل گوید: نسبت به افكار غلطى كه برایم پیش آمده بود، بسیار شرمنده و سرافكنده شدم و سر جاى خود نشستم .

پس از گذشت لحظه اى ، ناگهان متوجّه شدم كه نسیمى به وزیدن گرفت و با وزش باد، پرده اى كه جلوى درب خروجى آویزان كرده بودند كنار رفت ؛ و در همین بین ، چشمم بر كودكى رشید افتاد، كه همانند ماه ، روشن و نورانى بود.

آن گاه كودك مرا صدا نمود: اى كامل بن ابراهیم !

من با شنیدن این سخن تعجّب كرده و بر خود لرزیدم و گفتم : بله ، بله ، اى سرورم ! چه مى فرمائى !؟

فرمود: آمده اى تا درباره حجّت خدا تحقیق كنى ! و این كه مى خواهى بدانى آیا كسانى امثال تو وارد بهشت مى شوند؟

اظهار داشتم : بلى ، قسم به خدا! به همین منظور آمده ام .

بعد از آن فرمود: و نیز آمده اى تا درباره طایفه مفوّضه و عقائدشان تحقیق و بررسى نمائى ؟

سپس در ادامه فرمایش خود افزود: اى كامل ! آن ها دروغ مى گویند، قلب هاى ما اهل بیت - عصمت و طهارت - جایگاه اراده و مشیّت الهى است و ما چیزى بدون اراده و بدون مشیّت خداوند متعال نمى دانیم ، پس چنانچه او اراده نماید، ما نیز اراده مى كنیم .

پس از آن پرده به حالت اوّل خود بازگشت و دیگر آن مولود عزیز - مهدى موعود علیه السلام را ندیدم .

بعد از این جریان ، حضرت ابومحمّد، امام عسكرى علیه السلام نیز تبسّمى نمود و اظهار داشت : اى كامل ! دیگر منتظر چه هستى ؟

آیا درباره حجّت خداوند به نتیجه نرسیدى ؟!

آن كودكى را كه مشاهده نمودى ، مهدى و حجّت خدا بعد از من مى باشد و آنچه را كه تو در فكر و ذهن خود گذرانده بودى ، برایت بازگو كرد؛ و نیز پاسخ مطالب تو را داد.

پس از جاى خود برخاستم و با خوشحالى و سرور از این كه توانستم به مقصود خود دست یابم از محضر مقدّس و مبارك حضرت خداحافظى كرده و بیرون آمدم .




طبقه بندی: امام حسن عسکری علیه السلام،
برچسب ها: سئوال از امام، لباس لطیف، لباس خشن، حفظ موقعیت شیعه، جایگاه اراده خدا، امام حسن عسکری علیه السلام،
01:35 ب.ظ
275
بارش باران به وسیله استخوان و كشف رمز آن

بارش باران به وسیله استخوان و كشف رمز آن

در زمان حكومت معتمد عبّاسى به جهت نیامدن باران ، خشكسالى شد و همه جا را قحطى فرا گرفت ، لذا خلیفه دستور داد كه مردم نماز باران به جاى آورند تا رحمت الهى نازل گردد.

مردم سه روز مرتّب نماز باران خواندند ولى خبرى از بارش باران نشد، تا آن كه نصارى به همراه یكى از راهبان حركت كردند و چون به بیابان رسیدند، راهب دست به سوى آسمان بلند كرد و در این هنگام ابرى بالا آمد و شروع به باریدن كرد.

همچنین روز دوّم ، نیز نصارى به همراه همان راهب حركت كردند و چون راهب دست به سوى آسمان بلند كرد - همانند روز قبل - ابرى نمایان گشت و باران فرود آمد.

به همین علّت مسلمان هاى ظاهر بین كه شاهد این صحنه مرموز بودند، نسبت به دین مبین اسلام و نیز ولایت امام در شكّ و تردید قرار گرفتند و عدّه اى از آن ها مرتّد شدند و از اسلام برگشتند.

وقتى این خبر تاسّف بار به معتمد - خلیفه عبّاسى - رسید، فورا دستور داد تا امام حسن عسكرى علیه السلام را احضار نمایند، هنگامى كه حضرت نزد خلیفه آمد، معتمد گفت : امّت جدّت را دریاب كه در حال هلاكت و بى دینى قرار گرفته اند.

امام حسن عسكرى علیه السلام در مقابل ، به معتمد عبّاسى فرمود: چندان مهمّ نیست ، اجازه بده كه بار دیگر نصارى براى آمدن باران بیرون بروند و دعا نمایند، من به حول و قوّه الهى ، شكّ و تردید را از دل مردم بیرون خواهم كرد.

معتمد دستور داد تا بار دیگر مردم براى آمدن باران دعا كنند، نصارى نیز به همراه راهب حركت كردند و چون راهب دست خود را به سمت آسمان بلند كرد، بارش باران شروع شد.

پس امام علیه السلام فرمود: آنچه كه در دست راهب است از او بگیرید.

همین كه مامورین آن را از دست راهب گرفتند، دیدند قطعه استخوان انسانى است ، آن را خدمت امام علیه السلام آوردند.

حضرت استخوان را در دست خود گرفت و سپس به راهب دستور داد: براى آمدن باران دعا كن .

این بار هر چه راهب دست خود را به سوى آسمان بلند كرد و دعا خواند، دیگر خبرى از باران نشد.

تمامى مردم از این ماجرى در حیرت و تعجّب قرار گرفته و با یكدیگر مشغول صحبت چون و چرا شدند.

و معتمد عبّاسى به امام علیه السلام خطاب كرد و اظهار داشت :

یاابن رسول اللّه ! این چه معمّاى مرموزى بود؟!

و چرا دیگر باران قطع شد و دیگر باران نیامد؟!

امام حسن عسكرى علیه السلام فرمود: این استخوان یكى از پیغمبران الهى است و این راهب آن را در دست خود مى گرفت و به سمت آسمان بلند مى كرد و به وسیله آن استخوان ، رحمت الهى فرود مى آمد.

راوى گوید: وقتى آن قطعه استخوان را آزمایش كردند، متوجّه شدند آنچه را كه امام علیه السلام مطرح فرموده است ، صحیح مى باشد و حقیقت دارد و مردم از شكّ و گمراهى نجات یافتند.

و پس از آن كه حقّانیّت براى همگان روشن و آشكار گردید، حضرت به منزل خود بازگشت .




طبقه بندی: امام حسن عسکری علیه السلام،
برچسب ها: بارش باران، خشکسالی در سامرا، نماز باران، استخوان پیغمبر، امام حسن عسکری و راهب نصرانی،
01:32 ب.ظ
274
ارسال كمك براى شیعیان از زندان

ارسال كمك براى شیعیان از زندان

یكى از اصحاب و راویان حدیث كه به نام ابویعقوب ، اسحاق - فرزند ابان - معروف بود، حكایت كند:

در آن دورانى كه حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى علیه السلام در زندان معتمد عبّاسى به سر مى برد، به بعضى از دوستان و یاران باوفایش سفارش مى فرمود تا مقدار معیّنى طعام براى افراد بى بضاعت از خانواده هاى مؤمن ببرند.

و در ضمن تصریح مى نمود: متوجّه باشید، هنگامى كه وسائل خوراكى را درب منزل فلانى و فلانى برسانید، من نیز در كنار شما همان جا حاضر خواهم بود.

و با این كه مامورین حكومتى به طور مرتّب جلوى زندان و اطراف آن حضور داشتند و دائم در گشت و كنترل بودند.

همچنین با این كه مسئول زندان هم جلوى زندان حاضر بود و درب زندان قفل داشت و در هر پنج روز، یكبار مسئول زندان را تعویض مى كردند تا مبادا راه دوستى و... با افراد زندانى پیدا شود.

و نیز با توجّه بر این كه جاسوسانى را به شكل هاى مختلف ، در اطراف گماشته بودند.

با همه این سختگیرى ها، همین كه اصحاب دستور حضرت را اجراء مى كردند و مقدار طعام سفارش شده را درب منزل شخص فقیر مورد نظر مى رساندند، مى دیدند كه امام علیه السلام قبل از آن ها جلوى منزل حضور دارد و از آن ها دلجوئى مى نماید.

و از این طریق فقراء و شیعیان ، توسّط حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام در رفاه و آسایش قرار مى گرفتند.

و امام مسلمین - حضرت امام حسن عسكرى علیه السلام به هر نوعى كه مى توانست حتّى از داخل زندان هم ، به خانواده هاى بى بضاعت و تهى دست رسیدگى مى نمود.




طبقه بندی: امام حسن عسکری علیه السلام،
برچسب ها: کمک به شیعیان، اطعام نیازمندان، توجه امام عسکری به فقرا، دلجوئی از نیازمندان،
01:30 ب.ظ
273
توان شنیدن و تحمّل علوم ائمّه علیهم السلام ؟!

توان شنیدن و تحمّل علوم ائمّه علیهم السلام ؟!

شخصى به نام موسى بن مهدى حكایت نماید:

روزى در سامراء كه به آن شهر عسكر مى گفتند، به محضر مبارك حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكرى علیه السلام وارد شدم و اظهار نمودم : اى مولا و سرورم ! شما در سال هاى آخر عمر قرار گرفته اید و جلوتر به ما خبر دادید كه فرزندى براى شما - به نام مهدى - به دنیا خواهد آمد، آیا زمان معیّنى دارد؟

حضرت سلام اللّه علیه فرمود: مگر به شما نگفته ایم مسائلى كه مربوط به علم غیب است از ما سؤال نكنید، چون كه بعضى اوقات مجبور مى شویم بیان كنیم و افرادى مى شنوند كه طاقت و توان تحمّل آن را ندارند و ایمان خود را از دست مى دهند و كافر مى گردند.

گفتم : اى مولا و سرورم ! امیدوارم بتوانم تحمّل كنم و آنچه را كه از شما مى شنوم درك و باور كنم .

امام علیه السلام فرمود: آن مولود، روز جمعه ، قبل از طلوع فجر، در ماه شعبان به دنیا خواهد آمد و مادر او خانمى به نام نرجس مى باشد، من آن نوزاد را درك مى كنم و مى بینم و مى بوسم و عمّه ام حكیمه نیز آن مولود را در بغل خواهد گرفت .

عرضه داشتم : یاابن رسول اللّه ! شكر و سپاس خداوند سبحان را، براى شنیدن چنین خبرى كه شادمان كننده است .

و سپس از مولایم امام عسكرى علیه السلام تشكّر نمودم كه مرا قابل دانست و این مطالب را براى من بیان نمود و مرا در جریان ولادت فرزندش قرار داد.

و چون مدّتى از این موضوع گذشت ، روزها و شب ها را لحظه شمارى مى كردم و در انتظار ظهور ولادت چنان مولودى مبارك و عزیز بودم ، تا آن كه در همان زمان و با همان خصوصیّاتى كه امام حسن عسكرى علیه السلام خبر داده بود، فرزندش حضرت مهدى علیه السلام تولّد یافت .

و شنیدم كه پدرش ، امام عسكرى علیه السلام او را بوسید و عمّه اش حكیمه نیز او را در آغوش خود گرفت .




طبقه بندی: امام حسن عسکری علیه السلام،
برچسب ها: علوم ائمه، علم غیب، تحمل شنیدن، فرزند امام عسکری علیه السلام، داستانهایی از امام حسن عسکری،
  • تعداد کل صفحات : 2 ::
  • 1
  • 2