تبلیغات
راه روشن
آخرین مطالب
دعای فرج
دوستی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در قرآن كریم
دوستی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در روایات
محبت اصحاب کساء در کلام نبوی
خلیفه تمام انبیاء و ائمّه در شهر كوفه
خصوصیات حضرت مهدی علیه السلام
ظهور نور و انتقام از ظالم
پیراهن یوسف و ابراهیم كجاست ؟
او را نخواهید دید
ریگ طلا در طواف كعبه
فایده عطسه و برخورد با آن
میلاد سعادت بخش
مردى كهن سال با ظاهری جوان
اوّلین برنامه عملى پس از ظهور و قیام
شهرسازى و تخریب و كُندى حركت افلاك
جبرئیل اوّلین بیعت كننده
تقسیم عادلانه و حكم بر حقایق مذاهب
اطّلاعیه اى بر غیبت كبرى
چهار مطلب ارزشمند در مورد امام زمان
7 حدیث ارزشمند از امام مهدی علیه السلام
آشنائى به تمام لغات و زبان ها و دیگر علوم
دیدار امام عسکری از خانواده نصرانى
دقت در گناه شناسى
مُهر امامت بر ریگ ها
دو نوع پوشش و اظهار حجّت
بارش باران به وسیله استخوان و كشف رمز آن
ارسال كمك براى شیعیان از زندان
توان شنیدن و تحمّل علوم ائمّه علیهم السلام ؟!
افتخار خدمت با حفظ اسرار
نوشیدن آب رحیل و آخرین وضوء
02:26 ب.ظ
272
افتخار خدمت با حفظ اسرار

افتخار خدمت با حفظ اسرار

مرحوم كلینى رضوان اللّه علیه در كتاب شریف كافى آورده است :

یكى از اصحابِ حدیث - به نام ضوء بن علىّ عجلى به نقل از شخصى كه از اهالى فارس بود حكایت كند:

پس از آن كه به قصد خدمت گزارى خاندان عصمت و رسالت علیهم السلام وارد شهر سامراء شدم ، به منزل امام حسن عسكرى علیه السلام آمدم و در خدمت آن بزرگوار بودم تا آن كه روزى مرا خواست و فرمود: براى چه از دیار خویش به این جا آمده اى ؟

در جواب حضرت ، عرضه داشتم : عشق و علاقه خدمت گزارى در محضر مقدّس شما، مرا بدین جا آورده است .

امام علیه السلام فرمود: پس باید دربان من بشوى و افرادى كه در رفت و آمد هستند، مواظب باشى .

بعد از آن داخل منزل در كنار دیگر غلامان و پیش خدمتان بودم و همكارى مى كردم و چنانچه چیزى لازم داشتند، از بازار خریدارى مى كردم تا به مرحله اى رسیدم كه بدون اجازه رفت و آمد داشتم و در مجالس آن حضرت نیز حاضر مى شدم .

روزى بر آن حضرت وارد شدم و ناگهان حركت مخصوص و صدائى غیرعادى را شنیدم و تعجّب كرده ، خواستم جلو بروم تا از نزدیك بفهم كه چه خبر است .

ناگاه امام علیه السلام با صداى بلند، به من فرمود: همان جا بِایست و جلوتر نَیا؛ و من نیز همان جا ایستادم و دیگر نتوانستم نه جلو بروم و نه به عقب برگردم .

پس از گذشت لحظاتى ، كنیزى از نزد حضرت بیرون آمد، در حالى كه چیزى را در پارچه اى پیچیده و همراه خود داشت ، بعد از آن امام حسن عسكرى علیه السلام مرا صدا نمود و فرمود: وارد شو.

وقتى بر آن حضرت وارد شدم ، كنیز را دستور داد كه تو هم برگرد و بیا، چون كنیز برگشت و وارد اتاق شد، حضرت فرمود: آنچه در پارچه پیچیده اى باز كن و نشان بده .

هنگامى كه پارچه را گشود، متوجّه شدم كه كودكى زیبا و نورانى با قیافه اى گندمگون در آن مستور بود.

سپس امام حسن عسكرى علیه السلام فرمود: این نوزاد بعد از من ، امام و پیشواى شماها است و به كنیز دستور داد: او را بپوشان و بِبَر.

راوى گوید: من دیگر آن نوزاد مبارك را ندیدم تا پس از آن كه امام حسن عسكرى علیه السلام از دنیا رفت .




طبقه بندی: امام حسن عسکری علیه السلام،
برچسب ها: خدمتگزاری، کودک امام، امام زمین، دربان امام عسکری، نوزاد مبارک،