تبلیغات
راه روشن
آخرین مطالب
دعای فرج
دوستی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در قرآن كریم
دوستی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در روایات
محبت اصحاب کساء در کلام نبوی
خلیفه تمام انبیاء و ائمّه در شهر كوفه
خصوصیات حضرت مهدی علیه السلام
ظهور نور و انتقام از ظالم
پیراهن یوسف و ابراهیم كجاست ؟
او را نخواهید دید
ریگ طلا در طواف كعبه
فایده عطسه و برخورد با آن
میلاد سعادت بخش
مردى كهن سال با ظاهری جوان
اوّلین برنامه عملى پس از ظهور و قیام
شهرسازى و تخریب و كُندى حركت افلاك
جبرئیل اوّلین بیعت كننده
تقسیم عادلانه و حكم بر حقایق مذاهب
اطّلاعیه اى بر غیبت كبرى
چهار مطلب ارزشمند در مورد امام زمان
7 حدیث ارزشمند از امام مهدی علیه السلام
آشنائى به تمام لغات و زبان ها و دیگر علوم
دیدار امام عسکری از خانواده نصرانى
دقت در گناه شناسى
مُهر امامت بر ریگ ها
دو نوع پوشش و اظهار حجّت
بارش باران به وسیله استخوان و كشف رمز آن
ارسال كمك براى شیعیان از زندان
توان شنیدن و تحمّل علوم ائمّه علیهم السلام ؟!
افتخار خدمت با حفظ اسرار
نوشیدن آب رحیل و آخرین وضوء
07:49 ق.ظ
263
خیر، در شكستگى نگین انگشتر

خیر، در شكستگى نگین انگشتر
مرحوم شیخ طوسى و برخى دیگر از بزرگان رضوان اللّه علیهم به نقل از كافور خادم حكایت نمایند:
منزل و محلّ مسكونى حضرت ابوالحسن ، امام هادى علیه السلام در نزدیكى بازارچه اى بود كه صنعت گران مختلفى در آن كار مى كردند، یكى از آن ها شخصى به نام یونس نقّاش بود كه كارش انگشترسازى و نقش و نگار آن بود، او از دوستان حضرت بود و بعضى اوقات خدمت حضرت مى آمد.
روزى باعجله و شتاب نزد امام علیه السلام وارد شد و پس از سلام اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! من تمام اموال و نیز خانواده ام را به شما مى سپارم .
حضرت به او فرمود: چه خبر شده است ؟
یونس گفت : من باید از این دیار فرار كنم .
حضرت در حالتى كه تبسّمى بر لب داشت ، فرمود: براى چه ؟
مگر چه پیش آمدى رُخ داده است ؟!
 
وزیر خلیفه - موسى بن بغا - نگین انگشترى را تحویل من داد تا برایش حكّاكى و نقّاشى كنم و آن نگین از قیمت بسیار بالائى برخوردار بود، كه در هنگام كار شكست و دو نیم شد و فردا موعد تحویل آن است ؛ و مى دانم كه موسى یا حُكم هزار شلاّق و یا حكم قتل مرا صادر مى كند.
امام هادى علیه السلام فرمود: آرام باش و به منزل خود بازگرد، تا فردا فرج و گشایشى خواهد بود.
یونس طبق فرمان حضرت به منزل خویش بازگشت و تا فرداى آن روز بسیار ناراحت و غمگین بود كه چه خواهد شد؟
و تمام بدنش مى لرزید و هراسناك بود از این كه چنانچه نگین از او بخواهند چه بگوید؟
در همین احوال ، ناگهان ، مأ مورى آمد و نگین را درخواست كرد و اظهار داشت : بیا نزد موسى برویم كه كار مهمّى دارد.
یونس نقّاش با ترس و وحشت عجیبى برخاست و همراه مامور نزد موسى بن بغا رفت .
وقتی از نزد موسى برگشت ، خندان و خوشحال بود و به محضر مبارك امام هادى علیه السلام وارد شد و اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! هنگامى كه نزد موسى رفتم ، گفت : نگینى را كه گرفته اى ، خواسته بودم كه براى یكى از همسرانم انگشترى مناسب بسازى ؛ ولى اكنون آن ها نزاعشان شده است .
اگر بتوانى آن نگین را دو نیم كنى ، كه براى هر یك از همسرانم نگینى درست شود، تو را از نعمت و هدایاى فراوانى برخوردار مى سازیم .
امام هادى صلوات اللّه علیه تا این خبر را شنید، دست مباركش را به سمت آسمان بلند نمود و به درگاه بارى تعالى اظهار داشت : خداوندا! تو را شكر و سپاس مى گویم ، كه ما - اهل بیت رسالت - را از شكرگزاران حقیقى خود قرار داده اى .
و سپس به یونس فرمود: تو به موسى چه گفتى ؟
یونس اظهار داشت : جواب دادم كه باید مهلت بدهى و صبر كنى تا چاره اى بیندیشم .
امام هادى علیه السلام به او فرمود: خوب گفتى و روش خوبى را مطرح كردى .

امالى شیخ طوسى : ج 1، ص 294، إ ثبات الهداة : ج 3، ص 367، ح 24، مدینة المعاجر: ج 7، ص 439، ح 2439، بحار: ج 50، ص 125، ح 3




طبقه بندی: امام علی النقی الهادی علیه السلام،
برچسب ها: انگشتر ساز، شکستن نگین انگشتر، خیر در شکسته شدن نگین، داستانهایی از امام هادی علیه السلام،