تبلیغات
راه روشن
آخرین مطالب
دعای فرج
دوستی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در قرآن كریم
دوستی اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در روایات
محبت اصحاب کساء در کلام نبوی
خلیفه تمام انبیاء و ائمّه در شهر كوفه
خصوصیات حضرت مهدی علیه السلام
ظهور نور و انتقام از ظالم
پیراهن یوسف و ابراهیم كجاست ؟
او را نخواهید دید
ریگ طلا در طواف كعبه
فایده عطسه و برخورد با آن
میلاد سعادت بخش
مردى كهن سال با ظاهری جوان
اوّلین برنامه عملى پس از ظهور و قیام
شهرسازى و تخریب و كُندى حركت افلاك
جبرئیل اوّلین بیعت كننده
تقسیم عادلانه و حكم بر حقایق مذاهب
اطّلاعیه اى بر غیبت كبرى
چهار مطلب ارزشمند در مورد امام زمان
7 حدیث ارزشمند از امام مهدی علیه السلام
آشنائى به تمام لغات و زبان ها و دیگر علوم
دیدار امام عسکری از خانواده نصرانى
دقت در گناه شناسى
مُهر امامت بر ریگ ها
دو نوع پوشش و اظهار حجّت
بارش باران به وسیله استخوان و كشف رمز آن
ارسال كمك براى شیعیان از زندان
توان شنیدن و تحمّل علوم ائمّه علیهم السلام ؟!
افتخار خدمت با حفظ اسرار
نوشیدن آب رحیل و آخرین وضوء
10:02 ب.ظ
228
سازش یا نجات خود و اسلام

سازش یا نجات خود و اسلام
مرحوم شیخ صدوق ، طبرسى و دیگر بزرگان آورده اند:
پس از آن كه امام علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام وارد شهر خراسان گردید، تحت مراقبت شَدید و مستقیم مامون عبّاسى و مامورانش قرار گرفت و مرتّب شكنجه هاى گوناگون روحى و فكرى بر حضرتش وارد مى گشت .
پس از گذشت چند روزى ، مامون به حضرت رضا علیه السلام پیشنهاد داد كه مى خواهم از خلافت و ریاست كناره گیرى كنم ؛ و آن را تحویل شما دهم .
امام علیه السلام پیشنهاد مامون را نپذیرفت و فرمود: از انجام این كار، به خداوند متعال پناه مى برم .
ماءمون اظهار داشت : حال كه از پذیرفتن خلافت امتناع مى ورزى و قبول نمى كنى ، باید ولایتعهدى مرا قبول نمائى تا پس از من خلافت براى شما باشد.
ولیكن امام علیه السلام همچنان امتناع مى ورزید؛ چون به خوبى آگاه بود و مى دانست كه این یك دسیسه و توطئه اى براى متّهم كردن حضرت و جلب افكار عمومى مى باشد؛ و این كه مامون در این جریان اهداف شومى را دنبال مى كند.
سرانجام ، روزى مامون ، فضل بن سهل - كه معروف به ذوالرّیاستین بود - و همچنین امام رضا علیه السلام را به كاخ خود دعوت كرد و سپس امام علیه السلام را مخاطب قرار داد و گفت : من به این نتیجه رسیده ام كه باید خلافت و امور مسلمین را به شما واگذار كنم .
حضرت فرمود: به خدا پناه مى برم ، من طاقت آن را ندارم .
ماءمون گفت : پس به ناچار، باید ولایتعهدى مرا قبول كنى .
امام علیه السلام به ماءمون فرمود: از من چشم پوشى نما؛ و مرا از چنین امرى معاف كن .
در این لحظه ، مامون با حالت غضب و تهدید به حضرت گفت : عمر بن خطّاب ، شش نفر را شوراى خلافت قرار داد كه یك نفر از آن ها جدّت ، علىّ بن ابى طالب ، امیرمؤ منان بود؛ و عُمَر وصیّت كرد و گفت : هركس مخالفت كند، باید گردنش زده شود.
و تو نیز اینك مجبور هستى و باید آن را بپذیرى و چاره اى جز پذیرفتن آن ندارى .
و در این هنگام ، حضرت به ناچار اظهار داشت : حال كه چنین است ، ولایتعهدى را مى پذیرم ، مشروط بر آن كه در هیچ كارى از امر حكومت دخالت ننمایم  و مامون نیز آن را پذیرفت .

اعیان الشّیعة : ج 2، ص 18، إعلام الورى طبرسى : ج 2، ص 72، كشف الغمّة : ج 2، ص 275




طبقه بندی: امـام رضــا علیه السلام،
برچسب ها: سازش با دشمن، ولایتعهدی امام رضا علیه السلام، دسیسه مأمون، نجات اسلام،